مقایسه ی کیفیت زندگی بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی با افراد سالم | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مجله اصول بهداشت روانی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله 6، دوره 14، شماره 53، فروردین 1391، صفحه 54-63 اصل مقاله (255.65 K) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22038/jfmh.2012.933 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسنده | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نگین هادی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| دانشیار گروه پزشکی اجتماعی، مرکز تحقیقات روان پزشکی و مرکز تحقیقات علوم اعصاب، دانشگاه علوم پزشکی شیراز | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| هدف از این انجام این پژوهش، مقایسهی کیفیت زندگی بین بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی و افراد سالم جامعه میباشد. روشکار: در اینمطالعهی مقطعی،100 بیمار مبتلا به اختلال دوقطبی که بنا به تایید روانپزشک در فاز یوتایمیک بیماری به سر میبردند، با استفاده از پرسشنامهی 36 گویهای سنجش سلامت عمومی (SF-36) مورد ارزیابی قرار گرفتند. جهت مقایسهی این گروه با افراد سالم جامعه، یک گروه شاهد که از بین همراهان بیماران و کارکنان بیمارستان انتخاب شده بودند نیز با استفاده از همین پرسشنامه مورد بررسی قرارگرفتند. یافتههای مطالعه با استفاده از آزمون تی و ضریب همبستگی پیرسون مورد بررسی قرار گرفتند. این مطالعه در سال 89-1388 در درمانگاه تخصصی اعصاب و روان بیمارستان آموزشی حافظ شهر شیراز انجام گردید. یافته ها: مقایسهی کیفیت زندگی در بیماران دوقطبی با افراد گروه شاهد، بیانگر وضعیت بدتر بیماران در مقایسه با گروه شاهد در حیطههای عملکرد جسمی (022/0=P)، درد جسمی (0001/0>P)، سلامت عمومی (0001/0>P)، عملکرد اجتماعی (0001/0>P) و سلامت روانی (0001/0>P) بود. در گروه بیماران، یافتههای حاصل از مطالعه نشاندهندهی وضعیت مطلوبتر زنان نسبت به مردان در حیطهی سرزندگی بود (046/0=P). همچنین از لحاظ مشکلات احساسی نیز در گروه بیماران، افراد متاهل و مجرد نسبت به بیماران مطلقه شرایط بهتری را گزارش کردند (به ترتیب 013/0=P، 01/0=P). نتیجه گیری: اختلال دوقطبی علاوه بر اثرات شناخته شدهی نامطلوبی که در دورههای افسردگی و مانیا بر کیفیت زندگی فرد دارد، حتی در فاز یوتایمیک بیماری نیز بر جنبههای عمدهای از کیفیت زندگی بیمار تاثیر میگذارد | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اختلال دوقطبی؛ سلامت؛ کیفیت زندگی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
اختلال دوقطبی بیماری مزمن پیچیدهای است که مشخصهی آن دورههای تکرارشوندهی افسردگی و مانیا یا هیپومانیا تخریب عملکردی حاصل از بیماری طی فازهای مانیا و افسردگی در مطالعات مختلف به اثبات رسیده است (10). حتی مطالعات جدید، بیانگر احتمال بروز تغییرات عملکردی در طی دورهی یوتایمیک بیماری نیز میباشند (11). مطالعات طولی گذشتهنگر نشان میدهند که کمتر از نیمی از بیماران دوقطبی، پاسخ طولانیمدت مطلوبی به درمان داشتهاند و حتی در صورت ادامهی درمان بسیاری از بیماران به بهبودی کامل دست نیافته (1) و در عین حال بسیاری از بیماران نیز پذیرش پایینی برای درمانهای دارویی مداوم دارند (1). خصایص خود بیماری یعنی بروز دورههای مکرر افسردگی و مانیا، برحیطههای مختلف زندگی و کیفیت زندگی فرد از جمله شرایط اجتماعی، شغلی، عملکردی و احساس خوب بودن وی تاثیر میگذارد (12). کیفیت زندگی، دامنهای از نیازهای عینی هر انسانی است که مرتبط با درک شخصی وی از احساس خوب بودن به دست میآید. کیفیت مطلوب زندگی به معنای فقدان بیماری نیست، بلکه به معنای احساس خوب بودن در زمینههای متعدد روانی، اجتماعی، عملکردی و روحی میباشد (12). سازمان بهداشت جهانی، کیفیت زندگی را این گونه تعریف میکند: درک افراد از موقعیت خود در زندگی در ساختار فرهنگ و سیستم ارزشی که در آن زندگی میکنند و در ارتباط با اهداف، انتظارات، استانداردها و موارد قابل اهمیت برای آنها (13). اندازهگیری کیفیت زندگی در کارهای پژوهشی کاربردهای مختلفی دارد و به عنوان ابزاری مفید در اندازهگیری دو مقولهی عملکری و بهبودی یا تخریب سیستماتیک روانی به کار آگاهی از این که بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی تا چه اندازه احساس خوب بودن دارند و در کدام ابعاد چنین احساسی حاصل نمیگردد، میتواند در شناخت بهتر این بیماری و برنامهریزیهای درمانی راهگشا باشد. با توجه به این که در رابطه با موضوع کیفیت زندگی در بیماران دوقطبی در کشور ایران، مطالعات اندکی انجام گرفته است. در این مطالعه، پژوهشگران بر آن شدند که کیفیت زندگی این گروه از بیماران را مورد ارزیابی قرار دهند تا با شناخت حیطههایی از زندگی این افراد که بیشتر در این اختلال درگیر میشوند، بتوانند در راستای ارتقای سلامت این دسته از بیماران گامی موثر برداشته باشند. روشکار در این مطالعهی تحلیلی آیندهنگر از تیرماه 1385 تا فروردینماه 1386 در مراکز بهداشتیدرمانی منتخب شهر آمل انجام شد. 420 زن باردار مراجعهکننده به مراکز بهداشتی پس از توضیح و اخذ رضایت کتبی به افراد واجد شرایط، نحوهی تکمیل پرسشنامه آموزش داده میشد. در سه ماه آخر بارداری، مقیاس افسردگی پس از زایمان ادینبورگ[4] توسط واحد پژوهش تکمیل میگردید. در صورتی که نمرهی افسردگی مساوی یا بیشتر از 13 بود، واحد پژوهش از مطالعه حذف شده و به یک روانپزشک ارجاع داده میشد ولی اگر نمرهی افسردگی پایینتر از 13 بود از واحد پژوهش درخواست میشد که دو هفته و سپس هشت هفته بعد از زایمان به مرکز بهداشتیدرمانی مورد نظر مراجعه کند. 40 نفر به علت سزارین اورژانسی، 58 نفر به علت بستری شدن نوزاد در بیمارستان، 12 نفر به علت عدم همکاری و دسترسی و 14 نفر به علت عدم تکمیل پرسشنامه از مطالعه حذف شدند. در دو هفته بعد از زایمان 300 نفر (155 نفر در گروه زایمان طبیعی، 146 نفر در گروه زایمان سزارین انتخابی) و در هشت هفته بعد از زایمان 290 نفر (148 نفر در گروه زایمان طبیعی و 142 نفر در گروه زایمان سزارین انتخابی) فرمهای مصاحبه و پرسشنامهی پژوهش را تکمیل نمودند. فرمهای مصاحبه شامل اطلاعات فردی، خانوادگی، مامایی، زایمان، بعد از زایمان و نوزاد بود. مقیاس افسردگی ادینبورگ از 10 سئوال 4 گزینهای تشکیل شده که حداقل نمرهی آن، صفر و حداکثر 30 میباشد. هر سئوال، امتیازی بین صفر تا 3 بر اساس شدت علایم به خود اختصاص میدهد. نمرهی پایینتر، نشاندهندهی وضعیت بهتر فرد و نمرهی بالای 12، وجود احتمالی اختلال افسردگی را نشان میدهد. این ابزار، نتایج در این مطالعه 100 نفر بیمار (46 مرد و 54 زن) و 100 نفر در گروه شاهد (51 مرد و 49 زن) مورد ارزیابی قرار گرفتند. حداقل سن در گروه بیماران 16 سال و حداکثر سن 60 سال بود. میانگین سنی این گروه 67/33 سال با انحراف معیار 73/10 سال بود. در گروه شاهد نیز حداقل و حداکثر سن شرکت در مقایسهی دو گروه بیمار و شاهد از لحاظ ابعاد مختلف کیفیت زندگی، در بعد عملکرد جسمی، گروه بیماران نسبت به گروه شاهد، وضعیت نامطلوبتری را گزارش کردند. این تفاوت از لحاظ آماری معنیدار بود (022/0=P). در دو بعد درد جسمانی و سلامت عمومی نیز گروه بیماران از مشکلات بیشتری در مقایسه با گروه شاهد شکایت داشتند (0001/0>P). در محدودهی عملکرد اجتماعی نیز گروه بیماران، نمرات پایینتری را نسبت به گروه شاهد دریافت کرده بودند(0001/0>P) و از لحاظ سلامت روانی بین دو گروه بیمار و شاهد تفاوت معنیداری وجود داشت (0001/0>P) به این معنا که بیماران در این بعد، نمرات کمتری را کسب کردند.
جدول 1- تعداد و درصد گروه بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی و شاهد بر حسب اطلاعات جمعیتشناختی
یافتههای مربوط به مقایسهی دو گروه شاهد و بیمار، در ابعاد مختلف کیفیت زندگی در جدول 2 ذکر شده است. در گروه بیماران با در نظر گرفتن وضعیت تاهل، فقط در زمینهی مشکلات احساسی، افراد مجرد وضعیت بهتری را نسبت به افراد مطلقه گزارش کردند (01/0=P). این تفاوت بین افراد متاهل و مطلقه نیز وجود داشت، یعنی بیماران متاهل وضعیت احساسی مطلوبتری را نسبت به بیماران مطلقه تجربه کردند. (013/0=P)، اما در گروه شاهد در ابعاد عملکرد جسمی، درد جسمانی، سلامت عمومی، سرزندگی، عملکرد اجتماعی و سلامت روانی، هم افراد مجرد و هم افراد متاهل نسبت به افراد مطلقه وضعیت بهتری داشتند که از لحاظ آماری نیز این تفاوتها معنیدار بودند. یافتههای حاصل در جدول 3 به تفصیل ذکر گردیده است. در گروه بیماران، از لحاظ جنسیت، تنها تفاوت معنیدار در بعد سرزندگی بود که زنان نسبت به مردان مبتلا به اختلال دوقطبی، وضعیت بهتری داشتند (046/0=P). جدول 4حاوی یافتههای مذکور است. مقایسهی تفاوت جنسیت در گروه شاهد در ابعاد مختلف کیفیت زندگی، تفاوت معنیداری را بین دو جنس نشان نداد. همچنین بین زنان دو گروه بیمار و شاهد و نیز مردان این دو گروه از لحاظ ابعاد مختلف کیفیت زندگی از نظر آماری تفاوت معنیداری گزارش نشد. از لحاظ توزیع سنی بیماران و گروه شاهد در سه دستهی سنی کمتر از 30 سال، 30 تا 45 سال و بالاتر از 45 سال مورد مقایسه قرار گرفتند. ارزیابیهای آماری، تفاوتی را بین این سه دستهی سنی در هر گروه بیمار و شاهد نشان نداد. دو گروه بیمار و شاهد نیز در هر دستهی سنی با هم تفاوتی نداشتند. از نظر سطح تحصیلات، سطوح تحصیلی مختلف در هر یک ازگروههای بیمار و شاهد با هم مقایسه شدند که تفاوت
جدول 2- مقایسهی میانگین و انحراف معیار نمرات ابعاد مختلف کیفیت زندگی بر اساس پرسشنامهی 36 گویهای سنجش سلامت عمومی در بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی و گروه شاهد
بحث و نتیجهگیری نتایج مطالعهی حاضر، نشانگر وضعیت بدتر بیماران در حیطههای عملکرد جسمی، درد جسمانی، سلامت عمومی و عملکرد اجتماعی و سلامت روانی در مقایسه با افراد گروه شاهد بود. مولفهی سلامت جسمی شامل سئوالاتی در ابعاد عملکرد جسمی، درد جسمانی، سلامت عمومی و مشکلات جسمی است. بعد عملکرد جسمی، تواناییهای فرد را در زمینهی انجام فعالیتهای سنگین مانند دویدن، بلندکردن اجسام سنگین، شرکت در ورزشهای قدرتی تا فعالیتهای متوسط مثل حرکت دادن یک میز، جا به جایی جاروبرقی و انجام ورزشهای سبک، انجام کارهایی چون بلند کردن یا حمل خواروبار منزل، بالا رفتن از یک یا چند پله، دولا شدن، زانو زدن یا خم شدن، توانایی راه رفتن برای بیش از یک کیلومتر یا فواصل کمتر در حد چند کوچه یا در نهایت بیش از یک کوچه، توانایی حمام کردن یا پوشیدن لباس مورد سنجش قرار میدهد.
جدول 3- ارتباط وضعیت تاهل (تجرد و طلاق) با ابعاد 8 گانهی کیفیت زندگی بر اساس پرسشنامهی 36 گویهای سنجش سلامت عمومی در بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی و شاهد
بعد مشکلات جسمی نیز سئوالاتی را در رابطه با کاهش مدت زمانی که صرف یک کار یا فعالیت میشود و دستیابی به حدی کمتر از آن چه مورد انتظار در فعالیت است و بروز محدودیت و مشکلات در انجام کارها مطرح میکند. احتمال رنج بردن از درد جسمی و تاثیر آن بر میزان فعالیت فرد، در بعد درد جسمانی مورد سئوال قرار می گیرد (16).
جدول4- مقایسهی میانگین و انحراف معیار نمرات ابعاد مختلف کیفیت زندگی بر اساس جنسیت توسط پرسشنامهی 36 گویهای سنجش سلامت عمومی در بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی
چنین به نظر میرسد که مشکلات جسمانی و درد در اختلالات جسمی میتواند مختلکنندهی کیفیت زندگی هر فرد باشد. با توجه به این که 24 درصد بیماران دوقطبی در طول زندگی سه مورد یا تعداد بیشتری از مشکلات جسمی را یا به علت بیماری زمینهای احتمالی ژنتیکی دخیل و یا به علت بروز عوارض ناشی از داروهای سایکوتروپیک مصرفی، تجربه میکنند (1) داشتن نمرات پایین در این حیطه از پرسشنامهی کیفیت زندگی در مولفهی عملکرد روانی، افراد از نظر سرحال بودن و سرزندگی، احساس آرامش و امنیت، شاد بودن، پرانرژی بودن، احساس غمگینی و افسردگی، احساس ضعف و خستگی و عصبی بودن و تاثیر مشکلات روحی بر انجام فعالیتها، ارزیابی میگردند. این نکات در قالب چهار بعد سرزندگی، عملکرد اجتماعی، مشکلات احساسی و سلامت روانی قرار میگیرند (16). کسب نمرات پایین در ابعاد مختلف عملکرد روانی میتواند ناشی از خصیصهی اختلال دوقطبی باشد یعنی دورههای مکرر عود بیماری که نیاز به بستریهای متعدد را به همراه دارد. این بیماران طی دورههای افسردگی به علت تمایل به گوشهگیری و دوریگزینی از اجتماع، در ارتباطات بین فردی دچار مشکل میگردند. این مسئله در دورههای مانیا و هیپومانیا به صورت بیقراری و مداخلات بیجا در کارهای دیگران میتواند مشکلزا شود. با توجه به برچسبی که این بیماران در محیط زندگی دریافت میکنند (21)، حتی در دورههای بهبودی نیز به نظر میرسد که عنوان بیماری بر عملکرد اجتماعی و روابط بین فردی ایشان، تاثیر نامطلوب بگذارد و یا همان طور که در پژوهش آلمدی روکا[5] و همکاران، مطرح میشود رفتارهای بازداشته شده از احساسات و با دقت زیاد بیماران یوتایمیک دوقطبی با تاثیری که بر سایر افراد و محیط میگذارد، اثری منفی بر عملکرد اجتماعی و کیفیت زندگی این بیماران دارد (22). در پژوهش همهگیریشناسی گستردهای که در هلند انجام شد و در آن بیماران دوقطبی با سایر اختلالات روانی مقایسه شدند، در تمام حیطهها، بیماران دوقطبی نمرات کمتری را نسبت به سایر اختلالات روانی کسب کردند (23). در مطالعهی آکاواردار و آکدده[6]، کیفیت زندگی بیماران دوقطبی که حداقل به مدت یک ماه یوتایمیک بودند، پایینتر از جمعیت عمومی گزارش شده است (24). در پژوهش بریسوس[7] و همکاران که در آن بیماران دوقطبی یوتایمیک از لحاظ وضعیت شناختی و کیفیت زندگی مورد بررسی قرار گرفته بودند و با گروه شاهد مقایسه شده بودند، در تمام حیطهها بیماران دوقطبی، وضعیت بدتری را نسبت به گروه شاهد داشتند که با توجه به آسیب شناختی پایداری که بیماران حتی در دورههای یوتایمیک نیز از آن رنج میبرند، پژوهشگر، کیفیت زندگی پایینتر بیماران را مرتبط با آسیب شناختی آنان مطرح نموده بود (25). نتایج این سه مطالعه، بیانگر وضعیت بدتر بیماران دوقطبی حتی در دورهی یوتایمیک بیماری نسبت به جمعیت سالم است که با نتایج حاصل از مطالعهی حاضر در 5 بعد عملکرد جسمی، درد جسمانی، سلامت عمومی، عملکرد اجتماعی و سلامت روانی که وضعیت نامطلوبتر بیماران را نسبت به افراد سالم نشان میدهد، همخوانی دارد و صرفا در سه بعد مشکلات جسمی، مشکلات احساسی و سرزندگی در مطالعهی حاضر برخلاف سه پژوهش مذکور، تفاوتی بین بیماران و افراد سالم مشاهده نشده است. در مطالعهای که در سال 2008 در تایلند انجام گرفت، نتایج تحقیق بر اساس پرسشنامهی 36 گویهای سنجش سلامت عمومی نشان داد که بیماران در 6 حیطه (عملکرد جسمی، مشکلات جسمی، سلامت عمومی، سرزندگی، مشکلات احساسی، سلامت روانی) نمرات پایینی داشتند که این نتایج در سه حیطه (عملکرد جسمی، سلامت جسمی و سلامت روانی) مشابه مطالعهی حاضر بود. درگروه تحت مطالعهی تایلندی، در بررسی از لحاظ تقسیمبندی سنی، کمترین نمرات مربوط به افراد 15 تا 24 ساله بود. نمرات افراد با اختلال دوقطبی تنها در 2 حیطه (درد جسمانی و عملکرد اجتماعی) از نمرات افراد سالم اجتماع بالاتر بود (26). در مطالعهی دیگری که در سال 2009 در شهر تهران توسط امینی و همکاران بر روی بیماران دوقطبی انجام گرفت، کیفیت زندگی این افراد در سه مرحله یعنی زمان بستری، زمان ترخیص و شش ماه پس از ترخیص مورد ارزیابی قرار گرفت. در این مطالعه که با استفاده از فرم کوتاه شدهی پرسشنامهی کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی انجام گرفته بود، نمرات کیفیت زندگی بیماران دوقطبی به نمرهی کل کیفیت زندگی در جمعیت عمومی شهر تهران نزدیک بود (27). این بیماران در زمان بستری در هر یک از فازهای مانیا یا افسردگی میتوانستند باشند (28). این نتایج با نتایج مطالعهی حاضر، همخوانی ندارد که شاید ناشی از تفاوتهای توزیع جمعیت دربخشی از مطالعهی دپ[9] و همکاران که در آن افراد بالای 45 سال با بیماری دوقطبی با افراد سالم همین گروه سنی مورد مقایسه قرار گرفتند، بیماران دوقطبی از لحاظ وضعیت تحصیلی و شغلی در شرایطی مشابه افراد سالم قرار داشتند، اما نمرات پایینتری را از پرسشنامهیSF-36 کسب کردند. بیماران دوقطبی حتی در فاز بهبودی نیز نمرات کمتری را نسبت به گروه شاهد در مقیاس سنجش کیفیت خوب بودن[10] (QWB) دریافت کردند (30). ساختار سنی شرکت کنندگان این پژوهش، متفاوت از مطالعهی حاضر میباشد. در مطالعهی حاضر، از میان متغیرهای جمعیتشناختی دو عامل در کیفیت زندگی موثر شناخته شدند. یکی عامل جنسیت در بعد سرزندگی که در این مورد زنان وضعیت بهتری را نسبت به مردان گزارش نموده بودند و با توجه به خصوصیت در مطالعهی ته[11] و همکاران، زنان مبتلا به انواع اختلالات روانی عمده مانند اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنی و اسکیزوافکتیو در مقایسه با مردان مبتلا، اگر چه نمرات پایینتری را در ابعاد فیزیکی پرسشنامهی 36 گویهای سنجش سلامت عمومی کسب کردند، اما نسبت به بیماری خود انتظار و چشمداشت بهتری داشتند (31) که از این نظر با دادههای مطالعهی کنونی همسویی دارد. در مطالعهی راب[12] که کیفیت زندگی بیماران دوقطبی بین دو جنس مذکر و مونث با استفاده از پرسشنامهی 20 گویهای سنجش سلامت عمومی مورد مقایسه قرار گرفت، بیماران زن محدودیت بیشتری را در حیطههای عملکرد جسمی و درد جسمانی مطرح نمودند (32) که با نتایج مطالعهی حاضر همسویی ندارد. دومین متغیر جمعیتشناختی موثر، وضعیت تاهل در بعد مشکلات احساسی بود که در آن دو گروه افراد مجرد و متاهل نسبت به افراد مطلقه، شرایط بهتری داشتند که با در نظر گرفتن وضعیت فرهنگی و انتظارات حاکم بر جامعهی ایران و حمایت بیشتری که افراد متاهل و مجرد در مقایسه با افراد مطلقه دریافت میکنند، منطقی به نظر میرسد. در مطالعهی امینی و همکاران بین کیفیت زندگی و بیشتر عوامل جمعیتشناختی (سن، وضعیت تاهل، اشتغال و سطح تحصیلات) در هیچ یک از سه مرحلهی بررسی بیماران ارتباطی دیده نشد (28) که البته به علت تعداد اندک بیمارانی که در هر دو مطالعه در دستههای مختلف تاهل قرار میگیرند، مقایسه از این لحاظ نیازمند بررسی بیماران بیشتر است. در کل به نظر میرسد، افراد مبتلا به اختلال دوقطبی حتی در فاز یوتایمیک بیماری نیز از لحاظ ابعاد مختلف عملکرد جسمی و روانی دچار آسیب هستند و در واقع کیفیت زندگی آنان در قیاس با افراد سالم، افت بارزی را نشان میدهد. تاثیر عوامل جمعیتشناختی از جمله جنسیت، وضعیت تاهل، شرایط شغلی و تحصیلی در مطالعات مختلف، نتایج متناقضی را نشان داده است که میتواند عمدتا ناشی از تاثیر محیط اجتماعی و فرهنگی بر زندگی افراد باشد. با توجه به تاثیر عمیق اختلال دوقطبی بر کیفیت زندگی بیماران که حتی در طی دورههای یوتایمیک بیماری نیز نمود دارد، به نظر میرسد که برای این افراد حمایتهای بیشتری در قالب برنامههای آموزشی مهارتهای ارتباطی، رواندرمانیهای مختلف تایید شده برای این بیماری، حمایتهای اجتماعی و پیگیریهای مکرر از لحاظ بررسی وضعیت سلامت جسمی نیاز است تا موجب ارتقای کیفیت زندگی آنان گردد. [1]World Health Organization-Quality of Life Assessment-100 [2]World Health Organization-Quality of Life Assessment-BREF [3]Health Survey and The International Quality of Life Assessment-36 [4]Edinburgh Postpartum Depression Scale [5]Alemedi Rocca [6]Akvardar and Akdede [7]Brissos [8]Arnold [9]Depp [10]Quality of Well-Being Scale [11]Teh [12]Robb
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
1. Akiskal SH. Mood disorders. In: Sadock BJ, Sadock VA, Ruiz P. (editors). Kaplan and Sadock’s comprehensive textbook of psychiatry. 9th ed. Philadelphia: Lippincott Williams and Wilkins; 2009:1629-45. 2. Bauer M, Pfennig A.Epidemiology of bipolar disorders. Epilepsia 2005; 46(4): 8-13. 3. Lopez AD, Murray CJ. The global burden of disease.Nat Med1998; 4: 1241-3. 4. Vieta E, Benabarre A, Gasto C, Nieto E, Colom F, Otero A, et al. Suicidal behavior in bipolar I and bipolar II disorder. J Nerv Ment Dis 1997; 185: 407-9. 5. Tsai SY, Kuo CJ, Chen CC, Lee HC. Risk factors for completed suicide in bipolar disorder. J Clin Psychiatry2002; 63: 469-76. 6. Havermans R, Nicolson NA, Devries MW. Daily hassles, uplifts, and time use in individuals with bipolar disorder in remission. J Nerv Ment Dis 2007; 195(9): 745-51. 7. Hakkaart-van Roijen L, Hoeijenbos MB, Regeer EJ, Ten Have M, Nolen WA, Veraart CP, Rutten FF. The societal costs and quality of life of patients suffering from bipolar disorder in the Netherlands. Acta Psychiatr Scand 2004; 110(5): 383-92. 8. McMorris BJ, Downs KE, Panish JM, Dirani R. Workplace productivity, employment issues, and resource utilization in patients with bipolar I disorder. J Med Econ 2010; 13(1): 23-32.9. Morselli PL, Elgie R, Cesana BM.GAMIAN-Europe/BEAM survey II: Cross-national analysis of unemployment, family history, treatment satisfaction and impact of the bipolar disorder on life style. Bipolar Disord 2004; 6(6): 487-97. 10. Vojta C, Kinosian B, Glick H, Altshuler L, Bauer M. Self-reported quality of life across mood states in bipolar disorder. Compr Psychiatry 2001; 42: 190-5. 11. Sanchez-Moreno J, Martinez-Aran A, Tabarés-Seisdedos R, Torrent C, Vieta E, Ayuso-Mateos JL. Functioning and disability in bipolar disorder: an extensive review. Psychother Psychosom 2009; 78(5): 285-97. 12. Zhang H, Wisniewski SR, Bauer MS. Comparison of perceived quality of life across clinical states in bipolar disorder: Data from first 2000 Systematic Treatment Enhancement Program For bipolar Disorder (STEP-BD) participants. Compr Psychiatry 2006; 47: 161-8. 13. The WHOQOL Group. The World Health Organization Quality of Life Assessment (WHOQOL): Position paper from the World Health Organization. Soc Sci Med 1995; 10: 1403-9. 14. Namjoshi MA, Buesching DP. A Review of the health related quality of life literature in bipolar disorder. Qual Life Res 2001; 10: 105-15. 15. Ware JE, Snow KK, Kosinski M, Gandek B. SF-36 health survey manual and interpretation guide. New England Medical Center. The Health Institute: Boston, MA; 1993. 16. Ware JR, Gandek B. Over view of the SF-36 health survey and the international quality of life assessment. Epidemiology 1998; 51: 903-12. 17. Montazeri A, Gashtasebi A, Vahdaniani M, Ganalek B. The short form health survey of the Iranian version. Qual Life Res 2005; 16: 875-82. 18. Hadi N, Karami D, Montazeri A. [Health related quality of life in major thalassemic patients]. Payesh (Health monitor) 2009; 8: 387-93. (Persian) 19. Hadi N, Montazeri A, Behboodi E. [Assessment of health related quality of life in chronic liver disease patients]. Payesh (Health monitor) 2010; 9(2): 165-72. (Persian) 20. Kilbourne AM, Perron BE, Mezuk B, Welsh D, Ilgen M, Bauer MS.Co-occurring conditions and health-related quality of life in patients with bipolar disorder. Psychosom Med 2009; 71(8): 894-900. 21. Michalak EE, Yatham LN, Maxwell V, Hale S, Lam RW. The impact of bipolar disorder upon work functioning: A qualitative analysis. Bipolar Disord 2007; 9: 126-43. 22. Alemedi Rocca CC, Macedo-Soares MB, Gorenstein C, Tamada RS, Issler CK, Dias RS.Social dysfunction in bipolar disorder: Pilot study. Aust N Z J Psychiatry 2008; 42(8): 686-92. 23. Hakkaart-van Roijen L, Hoeijenbos MB, Regeer EJ, ten Have M, Nolen WA, Veraart CP, et al. The social costs and quality of life of patients suffering from bipolar disorder in the Netherlands. Acta Psychiatr Scand 2004; 110(5): 383-92. 24. Akvardar Y, Akdede B. Assessment of quality of life with the WHOQOL-BREF in a group of Turkish psychiatric patients compared with diabetic and healthy subjects. Psychiatry Clin Neurosci 2006; 60:693-9. 25. Brissos S, DiasVV, Kapczinski F. Cognitive performance and quality of life in bipolar disorder. Can J Psychiatry 2008; 53(8): 517-24. 26. Kongsakon R, Thomyangkoon PK, Anchanatawan B, Janenawasin S.Health-related quality of life in Thai bipolar disorder. J Med Assoc Thai 2008; 91(6): 913-8. 27. Nejat S, Montazeri A, Holakooie K, Mohammad K, Majdzadeh R. Psychometric properties of the Iranian interview-administered version of the World Health Organization's quality of life questionnaire (WHOQOL-BREF): A population-based study. BMC Health Serv Res 2008; 8: 61-4. 28. Amini H, Alimadadi Z, Nejatisafa A, Sharifi V, Ahmadi-Abhari SA. [Quality of life in a group of patients with bipolar disorder and some of their clinical characteristics]. Iranian journal of psychiatry and clinical psychology 2009; 15(2): 175-82. (Persian) 29. Arnold LM, Witzeman KA, Swank ML, McElroy SL, Keck PE Jr. Health-related quality of life using the SF-36 in patients with bipolar disorder compared with patients with chronic back pain and the general population. J Affect Disord 2000; 57: 235-9. 30. Depp CA, Davis CE, Mittal D, Patterson TL, Jeste DV. Health-related quality of life and functioning of middle-aged and elderly adults with bipolar disorder. J Clin Psychiatry 2006; 67(2): 215-21.31. Teh CF, Kilbourne AM, McCarthy JF, Welsh D, Blow FC.Gender differences in health-related quality of life for veterans with serious mental illness. Psychiatr Serv 2008; 59(6): 663-9. 32. Robb JC, Young TL, Cooke RG, Joffe RT. Gender differences in patients with bipolar disorder influence outcome in the medical outcomes survey (SF-20) subscale scores. J Affect Disord 1998; 49: 189-93.
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 133,477 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 4,845 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
